زهرا اسلامى فرد

80

تاريخ فرهنگ و تمدن اسلام ( فارسي )

همسو نبود . « 1 » از ميان كسانى كه با فلسفه و فلاسفه درافتادند و به گمان خود اساس فلسفه يونانى را متزلزل كردند ، مىتوان به غزالى ، ابن‌جوزى ، فخر رازى و شهرستانى اشاره داشت . ابوحامد محمد غزالى ( 505 ق ) در رد فلاسفه ، تهافت الفلاسفه را نگاشت و در آن بيشترِ مسائل فلسفه را سست و خيال‌انگيز خواند و سخت بر افكار فلاسفه بزرگى چون سقراط ، افلاطون ، ارسطو ، فارابى و ابن‌سينا خرده گرفت . « 2 » از اين‌سو ، برخى از فلاسفه نيز كتاب‌هايى در رد غزالى نوشته‌اند كه مهم‌ترين آنها تهافت التهافت نوشته ابن‌رشد اندلسى است . « 3 » فلاسفه اسلامى در بيان افكار و انديشه‌ها و سير تفكرات خود به سه گروه تقسيم مىشوند كه هر يك روش و مكتب فلسفى خاص خود را دارايند : گروهى تنها به استدلال و برهان متكى هستند كه به « مشائيون » معروف‌اند و برخى ديگر نيز طريق استدلال را كافى نمىدانند و بيشتر به واردات قلبى و الهام و اشراق اهميت مىدهند كه آنها را « فلاسفه اشراقى » مىنامند . اما پاره‌اى ديگر در بيان مطلب خود ، هم از استدلالات عقلى بهره مىبرند و هم به كشف و شهود و اشراق و الهام توجه دارند كه مكتب آنان به « حكمت متعاليه » معروف است . « 4 » ادوار مختلف فلسفه اسلامى را مىتوان به پنج دوره تاريخى بخش‌بندى نمود : 1 . دوران ترجمه و انتقال ؛ 2 . از كندى تا ابن‌سينا ؛ 3 . از ابن‌سينا تا شيخ اشراق ؛ 4 . از شيخ اشراق تا ملاصدرا ؛ 5 . از ملاصدرا به بعد . در اين دوره‌هاى مختلف كه دوازده قرن به طول انجاميد ، فلاسفه اسلامى توانستند كاخ بلند فلسفه اسلامى را پىافكندند . در دوره اول كه حدود يك قرن به درازا كشيد ، فلسفه يونانى با ترجمه بسيارى از آثار فلاسفه يونانى به فرهنگ مسلمين راه يافت و بدين‌سان آشنايى مسلمانان با فلسفه آغاز شد . پيش‌تر گفتيم كه در قرآن و حديث به‌ويژه در سخنان امام‌على ( ع ) زمينه‌هاى بسيارى براى تفكر و تعقل در مسائل وجود و اسرار هستى يافت مىشود ، اما فلسفه به‌معناى متعارف آن - با

--> ( 1 ) . ذبيح‌الله صفا ، تاريخ علوم عقلى در تمدن اسلامى تا اواسط قرن پنجم ، ج 1 ، ص 140 . ( 2 ) . يعقوب جعفرى ، مسلمانان در بستر تاريخ ، ص 117 . ( 3 ) . ذبيح‌الله صفا ، تاريخ علوم عقلى در تمدن اسلامى تا اواسط قرن پنجم ، ج 1 ، ص 150 . ( 4 ) . يعقوب جعفرى ، مسلمانان در بستر تاريخ ، ص 119 .